تبليغاتX
تیشه در ریشه
 

خدا و شما

خدا و شما
 مردم اغلب غیر منطقی و خود محورند اما بھ ھر صورت آنھا را ببخشید.
 اگر مھربان باشید ممکن است کسانی بگویند تظاھر می کنید و انگیزه ھای پنھان
داریداما با این حال مھربان باشید.
 اگر موفق باشید دوستان کاذبی دورتان جمع می شوند ھمچنین دوستان صادقی اما
با این حال موفق باقی بمانید.
 اگر صادق باشید اشخاصممکن است سرتان کلاه بگذارند با این حال صادق
بمانید.
 آنچھ را طی سالھا ایجاد کرده اید ممکن است کسانی یک شبھ نابود کنند با این حال
سازنده باقی بمانید.
 اگر خوشبخت شوید ممکن است کسانی بھ شما حسادت کنند، اما با این حال
خوشبخت باقی بمانید.
کار خوب امروز شما را ممکن است مردم فراموش کنند، با این حال ادامھ دھید.
(می دانید در نھایت آنچھ ھست میان شما و خداوند استو ھرگز میان شما و اشخاص
نیست).


 

نوشته شده توسط لیلا در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت


شب میهمانی

شانه هایت را برای گریه هایم آماده کن

و دستانت را برای نوازش

 

                     من زانوانم را برای میزبانی سرت آماده خواهم کرد،

       و دل گرمایی ام را برای تحمل داغی نگاهت.

           ...من به دریا خواهم گفت که ساحلش را برای میهمانی ما کنار     بگذارد،

     و به آسمان ،  که طلوعش را ،

     به دشت ، که گلزار لاله هایش را ،

     به کوه ، که سینه اش را ،

     و به باران ، که رنگین کمانش ...

     و به پرستو ، که آغاز سفرش ...

     و به گل سرخ خواهم گفت که پرپر شدنش را کنار بگذارد

          

                                 و چه شبی خواهد بود...

                                                       

                                                ... شب میهمانی ما...

 


 

نوشته شده توسط لیلا در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 8:23 موضوع | لینک ثابت


؟؟؟

عشق لهيب دو نگاهه نمی دونم
یا اینکه حدیث یه گناهه نمی دونم نمی دونم
عشق تمنای دو قلبه نمی دونم
یا اینکه رفیق نیمه راهه نمی دونم نمی دونم
ای عشق عزیز هر چه هستی من بنده درگاه تو هستم
تا یک قدمی به مرگ مانده ای عشق هوا خواه تو هستم

عشق سؤال بی جوابه
تأثیر پیاله شرابه
در سینه نشوندنشه ثوابه
یا اینکه حبابه روی آبه
نمی دونم نمی دونم

عشق سؤال بی جوابه
تأثیر پیاله شرابه
در سینه نشوندنشه ثوابه
یا اینکه حبابه روی آبه
نمی دونم نمی دونم

عشق لهيب دو نگاهه نمی دونم
یا اینکه حدیث یه گناه نمی دونم نمی دونم
عشق تمنای دو قلب نمی دونم
یا اینکه رفیق نیمه راه نمی دونم نمی دونم

من عشق رو پیشونی بر خاک بجویم
بر چهره عاشقان غمناک بجویم
بر چشم به اشک آمده مست خرابات
یا پیش فقیه مست و دلپاک بجویم

ای عشق عزیز هر چه هستی من بنده درگاه تو هستم
تا یک قدمی به مرگ مانده ای عشق هوا خواه تو هستم

عشق لهيب دو نگاهه نمی دونم
یا اینکه حدیث یه گناهه نمی دونم نمی دونم


عشق تمنای دو قلب نمی دونم
یا اینکه رفیق نیمه راه نمی دونم نمی دونم

 

 


 

نوشته شده توسط لیلا در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت


چهره

چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاری

که این بازار واین کو را نمی دانم نمی دانم

اگر می خواهی به خدا برسی باید از ذهن فراتر روی ،از شناخته ها بگذری و پا به ناشناخته ها بگذاری.

به ورای ماورا برو به بی خواهشی و خاموشی خواهش ها برو

برای داشتن یک زندگی اصیل و واقعی یک چهره واقعی نیاز است

تمام نقش های تو در زندگی برای تو یک چهره می سازد اما تو هیچکدام از چهره ها و نقش هایت نیستی

چهره حقیقی تو فقط هست وتنها کار تو شناسایی آن است نه تولید آن

((اشو))

 


 

نوشته شده توسط لیلا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت


عشق

عشق به شکل پرواز پرنده است

عشق خواب یک آهوی رمنده است

من زائری تشنه زیر بارون

عشق چشمه آبی اما کشنده است

من می میرم از این آب مسموم

اما اون که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده است

من می میرم از این آب مسموم

مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یک پرنده است

 


 

نوشته شده توسط لیلا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 10:39 موضوع | لینک ثابت


از بهر مرغ خانه چون خانه ای بسازی                               اشتر درو نگنجد با آن همه درازی

آن مرغ خانه عقل است وآن خانه این تن تو                     اشتر جمال عشق است با قدو سرفرازی


 

نوشته شده توسط لیلا در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 8:41 موضوع | لینک ثابت


خدا

شاید خدا،همان جستجوی خدا باشد.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.


 

نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 7:58 موضوع | لینک ثابت


چرا تا شقایق هست زندگی باید کرد؟

تا شقایق هست

پرستوها عاشق می شوند

کلاغ ها قارقار می کنند

زمین از پس زمستان و بهار می چرخد

آسمان مجنون می شود

روزی چشمانت گریان وروز دیگر خندان می شود

دوست دشمن و دشمن دوست می گردد

این قانون طبیعت است

وزندگی همان طبیعت است

و هیچ چیز طبیعی تر از زندگی نیست

ای که امروزت گره خورده ی دیروزت است

وفردایت به دستان امروزت چشم دوخته است

به یاد آر که

این نیز بگذرد

همانگونه که آن نیز گذشت

پس دیوانه وار زندگی کن،زندگی کن و باز هم زندگی کن

مبادا شقایق به بودنش مشکوک شود.

 

 

 


 

نوشته شده توسط لیلا در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 21:11 موضوع | لینک ثابت


گریه این گریه اگر بگذارد...

TinyPic image

می نویسم می نویسم از تو

تا تن كاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بگذارد

گریه این گریه اگر بگذارد

با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج ازل كافی نیست

با تو از اوج غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هق تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی

تا تو در همهمه همراه سكوتم باشی

به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

می نویسم می نویسم از تو

تا تن كاغذ من جا دارد

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری

تا تو تكیه گاه امن خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدار خود من ببری

می نویسم می نویسم از تو

تا تن كاغذ من جا دارد


 

نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت


بایزید بسطامی:خدای را سی سال عبادت می کردم،چون خاموش شدم بنگریستم حجاب من ذکر بود.


 

نوشته شده توسط لیلا در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 8:42 موضوع | لینک ثابت