تبليغاتX
تیشه در ریشه
 

تقدیر

تقدیر من عشق تو شد

                                 که همیشه فکر محالم بود


 

نوشته شده توسط لیلا در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت


جهان را ترمیم کنیم



There's a place in your heart
And I know that it is love
And this place could be much
Brighter than tomorrow.
And if you really try
You'll find there's no need to cry
In this place you'll feel
There's no hurt or sorrow.
There are ways to get there
If you care enough for the living
Make a little space, make a better place.


Heal the world
Make it a better place
For you and for me and the entire human race
There are people dying
If you care enough for the living
Make a better place for
You and for me.


If you want to know why
There's a love that cannot lie
Love is strong
It only cares for joyful giving.
If we try we shall see
In this bliss we cannot feel
Fear or dread
We stop existing and start living
Then it feels that always
Love's enough for us growing
Make a better world, make a better world.


Heal the world
Make it a better place
For you and for me and the entire human race.
There are people dying
If you care enough for the living
Make a better place for
You and for me.


And the dream we would conceived in
Will reveal a joyful face
And the world we once believed in
Will shine again in grace
Then why do we keep strangling life
Wound this earth, crucify it's soul
Though it's plain to see, this world is heavenly
Be God's glow.


We could fly so high
Let our spirits never die
In my heart I feel
You are all my brothers
Create a world with no fear
Together we'll cry happy tears
See the nations turn
Their swords into plowshares
We could really get there
If you cared enough for the living
Make a little space to make a better place.

 
Heal the world
Make it a better place
For you and for me and the entire human race
There are people dying
If you care enough for the living
Make a better place for
You and for me.


 

نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 8:55 موضوع | لینک ثابت


ازدواج در ایران باستان

ازدواج در ايران باستان:

در دين زرتشتي تعدد زوجات روا
نيست و گفته شده همانگونه که يک زن نمي‌تواند در يک زمان بيش از يک شوهر
داشته باشد مرد نيز نمي‌تواند در آن واحد دو يا چند زن داشته باشد. اختيار
زن دوم در شرايطي خاص و سخت که در آيين نامه زرتشتيان آمده جايز است نظير
اينکه زن اول فوت شده باشد.. در ايران باستان تنها در صورتي فرد زرتشتي
مي‌توانست با وجود زن اول زن ديگر اختيار کند که زن اول به تشخيص پزشک
عقيم بوده و خود موافقت خويش را براي اين کار اعلام کند و رضايت داشته
باشد هدف از اين عمل نيز بقا نسل و پرورش فرزنداني نيک براي دين و دنياست.

در مورد انواع
پيوند زناشويي در ايران باستان گفتني است که زن و مرد زرتشتي به 5 صورت و
تحت عناوين پادشاه زن- چاکر زن- ايوک زن- ستر زن- خودسر زن پيوند زناشويي
مي‌بستند که هر يک جداگانه به شرح زير است:

1-پادشاه زن:
اين نوع ازدواج به حالتي گفته مي‌شد که دختري پس از رسيدن به سن بلوغ با
موافقت پدر و مادر خود با پسري ازدواج مي‌کرد و پادشاه زن از کاملترين
حقوق و مزاياي زناشويي برخوردار بود و کلا" همه دختراني که براي نخستين
بار و با رضايت پدر و مادر ازدواج مي‌کردند، پيوند زناشويي آنان تحت عنوان
پادشاه زن ثبت مي‌شد..

2-چاکر زن:
اين نوع ازدواج به حالتي اطلاق مي‌شد که زني بيوه به عقد و ازدواج با مرد
ديگري در مي‌آمد. اين زن با زندگي در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزاياي
پادشاه زن را در سراسر زندگي مشترک دارا بود، ولي پس از مرگ آيين کفن و
دفن و ساير مراسم مذهبي اش تا سي روزه توسط شوهر دوم يا بستگانش برگزار
مي‌شد. ولي هزينه هاي مراسم بعد از سي روزه به عهده بستگان شوهر اولش بود،
چون معتقد بودند در دنياي ديگر اين زن از آن نخستين شوهر خود خواهد بود و
به همين علت پيوند دوم او تحت عنوان چاکر زن ياد مي‌شد.
حال براي
برخي ناآگاهان پيوند زناشويي از نوع چاکر زن را اختيار کردن زن صيغه اي
توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدي بيان مي‌کنند
که صحت ندارد.

3-ايوک زن:
اين نوع ازدواج زماني اتفاق مي‌افتاد که مردي دختر يا دختراني داشت و
فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر يا کوچکترين دخترش تحت عنوان ايوک ثبت
مي‌شد و رسم بر اين بود که اولين پسر تولد يافته از اين ازدواج به فرزندي
پدر دختر در مي‌آمد و به جاي نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش
مي‌آوردند و اين نوع ازدواج باعث شده که برخي افراد غير مطلع برچسب ازدواج
با محارم را به زرتشتيان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج
مي‌کرده است. اينک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با
محارم کاملا" مردود است.

4-ستر زن:
وقتي که فرد بالغي بدون ازدواج در مي‌گذشت، پدر و مادر يا خويشان اين فرد
موظف بودند به خرج خود و به ياد فرد درگذشته دختري را به ازدواج پسري در
مي‌آورند. شرط اين نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد مي‌شدند که در
آينده يکي از پسران خود را به فرزند خواندگي فرد درگذشته بدون زن و فرزند
درآورند

5- خودسر زن:
اگر دختري و پسري پس از رسيدن به سن بلوغ برخلاف ميل والدين خود خواستار
ازدواج با يکديگر مي‌شدند و مصر بر اين امر نيز بودند، با وجود مخالفت
والدين ازدواج آنها منع قانوني نداشت و زير عنوان خودراي زن ثبت مي‌گرديد
و در اين بين دختر از ارث محروم مي‌شد، مگر اينکه والدينش به خواست خود
چيزي به او مي‌دادند يا وصيت مي‌نمودند که بدهند.

اين نوع ازدواج ها در ايران باستان انجام مي‌شد امروزه ازدواج ها تحت اين عناوين ثبت نمي‌شود.
گفتني است که طلاق در آيين زرتشتي مطرود و منفور است و تحت شرايطي ويژه و در
مواردي نادر و خاص طبق آيين نامه زرتشتيان مجوز داده مي‌شود.



 

نوشته شده توسط لیلا در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 7:34 موضوع | لینک ثابت


...

درخت پیر تن من دوباره سبز می شود

هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد


 

نوشته شده توسط لیلا در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 8:19 موضوع | لینک ثابت


دلفین درمانی

در طول تاریخ همواره دلفین ها نماد شادی ،آزادی هیجان و به خصوص عشق بدون شرط بوده اند ...

و این ویژگی بوده كه همواره انسانها را به سمت آنها جذب كرده است .

 

دلفین ها موجودات شگفت انگیزی هستند .این مسئله را كسانی كه تجربه شنا كردن را با دلفین ها داشته اند كاملا تایید می كنند.دلفین ها به شیوه خاص خود كه به نوعی برای ما ناشناخته است باعث ارتقای سطح انرژی روانی انسان ها می شود.

 

داستان های واقعی بی شماری در مورد دلفین هایی كه در تشخیص یا درمان بیماری های انسانها به آنها كمك كرده اند و یا انسانهایی را از غرق شدن نجات داده اند،وجود دارد...

 

داستان در مورد مرد جوانی است كه عادت داشت هر روز با یك دلفین شنا كند و رابطه صمیمانه بین آنها شكل گرفته بود .روزی دلفین با دمش شروع به ضربه زدن به شانه مرد كرد.مرد اعتنایی نكرد اما دلفین ضربات سنگین تری به شانه آن مرد وارد كرد به طوری كه دنده هایش شكست ،مرد جوان فورا به بیمارستان رسانده شد و تحت درمان قرار گرفت ...و عكس برداری با اشعه x شروع شكل گیری یك غده را در ریه مرد نشان داد كه در غیر این صورت به هیچ وجه قابل تشخیص نبود....

 

گفته می شود،سیستم ردیاب صوتی دلفین ها شباهت زیادی با سیستم فرا صوتی دارد كه برای تشخیص بیماری مورد استفاده قرار می گیرد...دلفین ها صداهایی را تولید می كنندكه می تواند از بافت نرم عبور كند و اطلاعات بدن ما را برای پردازش به مغز دلفین باز گرداند و به این صورت درون بدن ما را ببیند و در صورت هر گونه بافت ناهنجار مانند تومور، آن را تشخیص دهند.

 

تعداد بی شماری از افرادی كه دچار درجات مختلف افسردگی بودند پس از ساعتی شنا با این شناگران پر مهر احساسی كاملا متفاوت را تجربه كردند و افسردگی را به فراموشی سپردند.

 

در سال1998مبنی بر اینكه پسری 8ساله از آسیب مغزی از زمان تولد رنج میبرد،پس از شنا كردن با یك دلفین توانسته بود برای اولین بار حرف بزند.البته این كودك تنها مورد درمان شده به شیوه "دلفین درمانی"نبوده است .در هر یك از این مراكز تعداد روز افزون این كودكان با این روش تحت درمان قرار  می گیرند و با افزایش دانش انسان در این زمینه بر میزان و كیفیت این درمان افزوده می شود.

 

محققان با سنجش امواج مغز انسان پس از ارتباط و تماس نزدیك با دلفین ها دریافتند این ارتباط باعث ایجاد حالت ذهنی الفا در آنها می شود كه می توند در تقویت سیستم ایمنی نقش موثری داشته باشد .

 

علت این همه علاقه و محبت دلفین ها نسبت به انسان شناخته شده نیست .امانكته بسیار جالبی كه در مورد آنها وجود دارد شباهت بسیار زیاد آنها به انسان است .بررسی های انجام شده در دانشگاهAMتگزاس نشان داد از 22كروموزوم دلفین ها 13مورد كاملا با كرموزوم های انسانی یكسان است و 9مورد باقی مانده به صورت تركیبی از كروموزوم های انسانی یا ترتیبی متفاوت از آنها دیده شده اند.

 

علاوه بر این حجم مغز دلفین ها نیبت به جثه آنها پس از انسان در ردیف دوم قرار دارد و پس از انسان از بیشترین درصد هوش برخوردارند.

 

دكتر"برنی سیگل"طراح و نویسنده كتاب "عشق،پزشكی و معجزات "در مورد عشق بدون قید و شرط می نویسد و معتقد است تمام بیماری ها در نهایت مربوط به فقدان عشق یا صرفا تجربه كردن عشق مشروط است ...

 

شاید از نقطه نظر دكتر سیگل بتوان علت نیروی اسرار آمیز دلفین ها در شفابخشی انسانها را توجیه كرد .دلفین ها نه از اصول ارتباط موثر چیزی میدانندو نه در روانشناسی تخصصی دارند .اما بیش از هر روانشناس و هر انسان توانسته در مدت بسیار كوتاهتر از آنچه بتوان تصور كرد،رنج و ناراحتی های انسان را محو كند .

 

آن ها فقط یك چیز را خوب بلدند و آن عشق بدون شرط است ....

 

شاید با الگو قرار دادن عشق بی قید و شرط دلفینها و چهره همیشه خندان و روحیه شاد آن ها ما نیز بتوانیم به قدرت اسرار آمیز و شادی بی پایانشان دست یابیم ....

 

یك دنیای بدون پیش داوری ،بدون خشم ،و بدون انتظارات بیهوده ...دنیای مملو از عشق و احترام .....



 

نوشته شده توسط لیلا در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 11:10 موضوع | لینک ثابت


افسانه ی شام آخر

افسانه ی شام آخر

 


«لئوناردو داوینچی موقع کشیدن این تابلو [شام آخر]، دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسا، و بدی را به شکل یهودا – یکی از یاران عیسا که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند- تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.

روزی، در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره ی یک از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود؛ اما مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خود پرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.

وقتی کارش تمام شد، گدا – که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود – چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلا دیده ام!

داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟

- سه سال قبل، پیش از آن که همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم، زندگی پر از رویایی داشتم، و هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره ی عیسا بشوم. »

می توان گفت نیکی و بدی یک چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.

 

 

 

 

 

 




 

نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 10:4 موضوع | لینک ثابت


خدا و شما

خدا و شما
 مردم اغلب غیر منطقی و خود محورند اما بھ ھر صورت آنھا را ببخشید.
 اگر مھربان باشید ممکن است کسانی بگویند تظاھر می کنید و انگیزه ھای پنھان
داریداما با این حال مھربان باشید.
 اگر موفق باشید دوستان کاذبی دورتان جمع می شوند ھمچنین دوستان صادقی اما
با این حال موفق باقی بمانید.
 اگر صادق باشید اشخاصممکن است سرتان کلاه بگذارند با این حال صادق
بمانید.
 آنچھ را طی سالھا ایجاد کرده اید ممکن است کسانی یک شبھ نابود کنند با این حال
سازنده باقی بمانید.
 اگر خوشبخت شوید ممکن است کسانی بھ شما حسادت کنند، اما با این حال
خوشبخت باقی بمانید.
کار خوب امروز شما را ممکن است مردم فراموش کنند، با این حال ادامھ دھید.
(می دانید در نھایت آنچھ ھست میان شما و خداوند استو ھرگز میان شما و اشخاص
نیست).


 

نوشته شده توسط لیلا در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت


شب میهمانی

شانه هایت را برای گریه هایم آماده کن

و دستانت را برای نوازش

 

                     من زانوانم را برای میزبانی سرت آماده خواهم کرد،

       و دل گرمایی ام را برای تحمل داغی نگاهت.

           ...من به دریا خواهم گفت که ساحلش را برای میهمانی ما کنار     بگذارد،

     و به آسمان ،  که طلوعش را ،

     به دشت ، که گلزار لاله هایش را ،

     به کوه ، که سینه اش را ،

     و به باران ، که رنگین کمانش ...

     و به پرستو ، که آغاز سفرش ...

     و به گل سرخ خواهم گفت که پرپر شدنش را کنار بگذارد

          

                                 و چه شبی خواهد بود...

                                                       

                                                ... شب میهمانی ما...

 


 

نوشته شده توسط لیلا در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 8:23 موضوع | لینک ثابت


؟؟؟

عشق لهيب دو نگاهه نمی دونم
یا اینکه حدیث یه گناهه نمی دونم نمی دونم
عشق تمنای دو قلبه نمی دونم
یا اینکه رفیق نیمه راهه نمی دونم نمی دونم
ای عشق عزیز هر چه هستی من بنده درگاه تو هستم
تا یک قدمی به مرگ مانده ای عشق هوا خواه تو هستم

عشق سؤال بی جوابه
تأثیر پیاله شرابه
در سینه نشوندنشه ثوابه
یا اینکه حبابه روی آبه
نمی دونم نمی دونم

عشق سؤال بی جوابه
تأثیر پیاله شرابه
در سینه نشوندنشه ثوابه
یا اینکه حبابه روی آبه
نمی دونم نمی دونم

عشق لهيب دو نگاهه نمی دونم
یا اینکه حدیث یه گناه نمی دونم نمی دونم
عشق تمنای دو قلب نمی دونم
یا اینکه رفیق نیمه راه نمی دونم نمی دونم

من عشق رو پیشونی بر خاک بجویم
بر چهره عاشقان غمناک بجویم
بر چشم به اشک آمده مست خرابات
یا پیش فقیه مست و دلپاک بجویم

ای عشق عزیز هر چه هستی من بنده درگاه تو هستم
تا یک قدمی به مرگ مانده ای عشق هوا خواه تو هستم

عشق لهيب دو نگاهه نمی دونم
یا اینکه حدیث یه گناهه نمی دونم نمی دونم


عشق تمنای دو قلب نمی دونم
یا اینکه رفیق نیمه راه نمی دونم نمی دونم

 

 


 

نوشته شده توسط لیلا در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت


چهره

چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاری

که این بازار واین کو را نمی دانم نمی دانم

اگر می خواهی به خدا برسی باید از ذهن فراتر روی ،از شناخته ها بگذری و پا به ناشناخته ها بگذاری.

به ورای ماورا برو به بی خواهشی و خاموشی خواهش ها برو

برای داشتن یک زندگی اصیل و واقعی یک چهره واقعی نیاز است

تمام نقش های تو در زندگی برای تو یک چهره می سازد اما تو هیچکدام از چهره ها و نقش هایت نیستی

چهره حقیقی تو فقط هست وتنها کار تو شناسایی آن است نه تولید آن

((اشو))

 


 

نوشته شده توسط لیلا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت