شانه هایت را برای گریه هایم آماده کن
و دستانت را برای نوازش
من زانوانم را برای میزبانی سرت آماده خواهم کرد،
و دل گرمایی ام را برای تحمل داغی نگاهت.
...من به دریا خواهم گفت که ساحلش را برای میهمانی ما کنار بگذارد،
و به آسمان ، که طلوعش را ،
به دشت ، که گلزار لاله هایش را ،
به کوه ، که سینه اش را ،
و به باران ، که رنگین کمانش ...
و به پرستو ، که آغاز سفرش ...
و به گل سرخ خواهم گفت که پرپر شدنش را کنار بگذارد
و چه شبی خواهد بود...
... شب میهمانی ما...
نوشته شده توسط لیلا در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 8:23 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY